دختر خوب سه شنبه 1 اسفند 1396 11:58 ق.ظ نظرات ()
به نام خدای مهربون

گزارش ماه اول از پروژه شادی!

دوستان عزیز تو این پست از تجربیات و پیشرفت پروژه در بهمن 96 می نویسم...حتما بخونید
پرچالش ترین ماه زندگیم بود واقعا!

خودمو زیر و رو کردم یجورایی...تا حالا اینقدر به نگرش و رفتارهام ریز نگاه نکرده بودم...اینکه بقیه چقدر راحت روی من تاثیر میذارن رو حالا میتونستم درک کنم...

دوست خیلی خیلی عزیزی دارم که تو این مدت کنارم بود و حتی از خیلی قبل این ویژگی منو به من تذکر می داد...من هم می زدم به در انکار که کی گفته و چی گفته و اصلا این طور نیست...من اگرم اینجور باشم زود خوب میشم بعد ناراحت شدن و تموم...ولی فرار از موضوع هیچ وقت راه حل نیست زهره ...
این مدت درک کردم که ناخودآگاه قبل از هرچیزی برای تصمیماتم به نظر و واکنش بقیه فکر میکنم...اینکه این کارو بکنم چی میشه و چی میگن و اینا...و این میشه که اکثر اوقات آدم غمگین و منزوی میمونم!

وقتی با مشاور صحبت کردم برام مسئله رو باز کرد و اینکه من باید اول توانایی "نه" گفتن رو تو خودم نهادینه کنم...اینکه اول به خودم نگاه کنم و منافع خودم بعد بقیه...
ولی خب با اینکه جناب مشاور ریشه یابی دقیقی داشت هنوزم برام سخت بود که نه بگم و بی اهمیت باشم به واکنش های بقیه...تا اینکه یه متن از کتاب دارن هاردی به طرز عجیبی نجاتم داد! دارن میگه یه روز که خیلی تو کارش خسته و عصبانی بود از رفتار یکی از همکاراش با یکی از دوستاش صحبت میکرد که دوستش متنی براش خوند...اینکه هرچقدر هم که گل و بلبل باشی و مهربونترین آدم دنیا باشی وقتی بمیری تو مراسم خاکسپاری افرادی که برات گریه میکنن نهایتا از 10 نفر بیشتر نمیشن...و نعداد افرادی هم که میان برای مراسم خاکسپاری تو فقط به وضعیت آب و هوا بشتگی داره نه هیچ چیز دیگه ای!

راستش یه لحظه هنگ کردم...

واقعا وقتی من بمیرم و از این دنیا برم دیگه چه اهمتی داره چی بشه؟چی بگن؟...وقتی از کل این آدمها فقط 10 نفر برای من اونم شااااید گریه کنن و بعدم برن دنبال کارشون؟؟
البته اعتراف میکنم به 10 نفرم نمیرسن آدمهایی که برای من گریه می کنن!!!
و خب وقتی این متنو خوندم دیگه به طور مطلق نظر بقیه برام بی اهمیت شد!...هر وقت یه نفر یه چی گفت یا یه کاری کرد فکر کردم وقتی بمیرم برام گریه میکنه؟ در اکثر موارد جوابم این بود که این آدم نه تنها تو مراسم خاکسپاری من گریه نمیکنه که چه بسا کارت مراسم ترحیمم رو صاف بندازه تو آشغالی!!!
راااحت شدم...خیلی خیلییی زیاد!...دیگه نه گفتن و بی اهمیت دونستن نظر بقیه برام آسون ترین کار دنیا شده...نمی دونم مرگ چه قدرت عجیبی داره که وقتی بهش فکر میکنی انگیزت برای زندگی چندصد برابر میشه!!!
خدایا شکرت

و یه نکته مهم دیگه که تواین ماه بهش رسیدم این بود که اعتماد به نفس من رابطه مستقیم داره با اینکه اهدافی داشته باشم و براشون تلاش کنم و بهشون برسم!...همین!...خیلی ساده اما فوق العاده عمیق!!!

در کل از اینکه به بزرگ ترین هدف این ماهم رسیدم خوشحالم...اما هدفهای کوچیکی که نصفه نیمه موندن رو قرار نیست ول کنم! دوباره تلاش می کنم...و دوباره..و دوباره


پایان ماه اول- بهمن 96