dr zohreh یکشنبه 20 اسفند 1396 10:52 ب.ظ نظرات ()
سلام به وبلاگ عزیزم و خواننده های عزیزتر...

راستش این چند وقته خیلی استرس های روحی داشتم...بلاتکلیف و سردرگم و پشیمون...
خسته بودم و دلم میخواست دق دلی مو سر این وبلاگ بی زبون خالی کنم و درجا حذفش کنم!
شاید بگی چه ربطی داره...منم نمیدونم ولی اینجور وقتا به سرم میزنه همه چی رو بهم بریزم!
همین که میهن بلاگ رو آوردم نظر حنانه رو خوندم که نوشته بود "دارم پروژتو دنبال میکنما!"
مرسی حنانه...دوست مجازی که کیلومترها از من دوری...کامنت تو یه نور امیدی رو تو دلم روشن کرد...این روزا رو پروژه متمرکز نبودم دوستم...از تنبلی و بی انگیزگی بود یا فشار روحی نصفه نیمه و پشیمونی و عذاب وجدان...نمیدونم...
ولی ادامه میدم...بیخیال گذشته...آینده رو بچسب!

راستی امروز تولدم بود...پایان بیست و دومین سال زندگیم رواین کره خاکی...نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت!...اگه امید به زندگی رو 79 سال در نظر بگیریم 55 سال دیگه وقت دارم!...چقدر کار باید بکنم!چقدر وقت کمه و آرزو های من زیاد...

خدایا به همه ما بنده هات جرات آرزوهای بزرگ داشتن و اراده تلاش و رسیدن به اونا رو بده!...شکرت...هزار هزار بار شکرت 
و در آخر از عزیزترین آدم زندگیم میگم که خیلی دوستت دارم...کاش حتی نصف تو عاشق باشم...