دختر خوب پنجشنبه 2 فروردین 1397 01:05 ق.ظ نظرات ()

سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند

و در این رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.

سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک .

سلام بر وبلاگ کوچیکم و خوانندگان عزیز...شروع یه سال جدیدتون خیلی خیلییی مبارک!

عجب دنیای کوچیکی...انگار همین دیروز بود که نوروز سال 96 رو جشن می گرفتیم دور هم! چقدر زمان زود میگذره...

تو این پست میخوام یه کتاب معرفی کنم که زندگی مو عوض کرد...یجورایی زیر و روم کرد!
ملت عشق از الیف شافاک

و در ادامه از ماه سوم پروژه شادی میگم براتون!
چی بگم از این کتاب که هر بار خوندنش مصادف بود با یه اتفاق بزرگ تو زندگیم!
اولین بار که تو بازارچه خیریه دیدمش بنظرم خیلی گرون بود! ولی به دلم افتاد بخرمش...با این جهان رازآلود عشق یکم آشنا بشم...
شروع کردم به خوندنش...سطر سطر جمله هاش تو وجودم مینشست!...انگار با شروع اون کتاب زندگی من هم دوباره داشت شروع میشد...
اللا روبینشتاین...با همه وجودم درکش می کردم...اللا من بودم...کسی که یه عمر خودش و توانایی ها و آرزوهاشو سرکوب کرده بود و به نقطه ای رسیده بود که دیگه حالش از خودش بهم میخورد...
خیلی جالبه...همه چی داری...بهترین زندگی،همسر،بچه های فوق العاده،رفاه مطلق...اما احساس بدبختی عمیقی می کنی...یه گمشده داری که دربدر دنبالشی...
منم یجورایی درد اللا رو داشتم...شاید خیلی ها حسرت موقعیت منو میخوردن..رتبه،رشته،خانواده،زیبایی...ولی خودمو بیچاره ترین آدم دنیا می دیدم...انگار مرده بود...یا خودمو با دستهای خودم کشته بودم نمی دونم...
از من به شما نصیحت به خودتون اهمیت بدین،خواسته هاتون رو سرکوب نکنین،دنبال آرزوهاتون برین...وگرنه میمیرین...روح زندگی تو وجودتون میمیمره...
گمشده من و اللا عشق بود...این عشقه که آدمها رو نجات میده...دفعه اول که خوندمش یجورایی آرزو کردم منم یه عشقی  تو زندگیم داشته باشم...منم عاشق بشم...ولی فوق العاده دور بود آرزوم...
تا اینکه اومد خواستگاریم...رفتیم و حرف زدیم...مردد بودم...سخت بود نه گفتن پس هیچی نگفتم...اینقدر که جوابم شد بله...این دفعه دومی بود که خوندمش...
و دفعه سوم الانه که میخوام شروع کنم و منتظر اتفاق خوب بعدی باشم!
یه جمله فوق العاده داره که میگه بگذار عشق زندگیت را زیرورو کند از کجا معلوم زیر زندگیت بهتر از روی آن نباشد؟!

و یه جمله عالی تر که برنامه من برای ماه سوم پروژه شادیه:
اگر پس از عشق همان انسانی باشیم که پیش از عشق بودیم ه این معناست که به قدر کافی دوست نداشته ایم... اگر کسی را دوست داشته باشی بامعناترین کاری را که می توانی به خاطر او انجام دهی تغییر کردن است!
باید چنان تغییر کنی که تو از تو بودن به در آیی



این ماه ماه شروع تغییراته...و ساختن یه زهره جدید...
زهره اگه واقعا عاشقی این ماه باید روز به روز بهتر و بهتر بشی...اینجوری میشه شادتر بود و زندگی کرد...

حق یارتون