dr zohreh سه شنبه 16 مرداد 1397 09:17 ق.ظ نظرات ()
سلامی به گرمی مرداد تابستون!

این روزای من خیلی متفاوت و قشنگ شدن! دوست دارم یخورده براتون بحرفم!
بعد از 4 ماه از عید بخش سنگین اطفال و عفونی به پایان رسید و حدود یک ماه و نیم تعطیلی دارم که اصلا باورش برام سخته!!
روزی که رشته پزشکی رو انتخاب می کردم هیچ وقت فکرنمی کرم تا این حد به جنون برسم گاهی ااوقات!...عزیزانی که انتخاب رشته می کنند خواهشا تا ته همه چیزو ببینند و مثل من با چشم بسته نیان تو میدون!
اینکه میگن پزشکی کار هر کسی نیست واقعا راست میگن... باید خیلی خیلیییی از خودت و زندگیت بگذری...همانند یک موجود نجیب درس بخونی و به سرعت نووور یاد بگیری و تا میتونی مریض ببینی و بیخیال بیرون رفتن و خوش گذروندن و مهمونی هات بشی و البته یجوری مهارتهای ارتباطی رو هم یاد بگیری!!!
نمی خوام گله و شکایت کنم...هنوزم اگه برگردم عقب پزشکی رو انتخاب می کنم...هنوزم عاشقشم متاسفانه

و اما اتفاق بامزه ای که افتاد برام...یه روز عصر مادر گرام اومد تو اتاق و گفت زهره بلند شو کلاس گویندگی داری ساعت 5! 
من اینجوری بودم !!! آخه من؟؟؟گویندگی؟؟چه شباهتی داریم ما؟؟؟
گویا صبحش رفته بود داداش کوچیکم رو ثبت نام کنه خجالتش بریزه، دیگه اونجا تصمیم گرفته اسم منم بنویسه خودجوش!!!
منم همینجوری بیکار و بی حوصله بودم گفتم برم یکم حال و هوام عوض بشه...
وقتی رفتم بعد جلسه اول اصلا به طرز عجیبی عاااشق مجری گری شدم! یجورای همه ی علاقه های من که تو پزشکی نبود تو مجری گری بود!
کتاب خوندن....حرف زدن...نوشتن...تعامل با آدمها...و...و...و...
انگار گمشده ای داری که پیدا کردیش! این دقیقا حس من بود و هست
البته میشه هم اسمشو گذاشت جوگیری...که کاملا طبیعیه!
و عملکرد من تو این دوره نشون میده با خودم چند چندم و چیکارم...فعلا که مجری شدن رفته تو لیست اهدافم
برام دعا کنید

روزنوشت به تاریخ سه شنبه 16 مرداد 97

پ.ن. دوستای خوبم هیچ وقت از زندگی نامید نشین و با قدرت ادامه بدین...همیشه یه نوری ته تونل تاریک هست...فقط جلو برین!
پ.ن.2. پیشنهاد می کنم تو سایت بیشتر از یک نفر ثبت نام کنید و دوره نیلوفر مردابش رو گوش بدین...فووق العاااده س و به شدت مرهم روحمونه برای این روزای سخت