Awindow Tothislife پنجشنبه 24 آبان 1397 01:00 ب.ظ نظرات ()
سلام وبلاگ عزیزم و وبلاگ خونای عزیز

گاهی از خودم میپرسم چرا این وبلاگو راه انداختم?
چرا یهو ولش کردم?
چرا برگشتم?
من که جرئت ندارم هنوز از هویت خودم بگم و تبلیغ کنم برا خودم??!!
من که تا بازدید کننده ها از یه حدی بیشتر و کم تر میشه ترس تمام وجودمو برمیداره!
من که وقتی یه مطلب میذارم با سلام و صلوات لیست کامنت ها رو میخونم و تاب نظر منفی ندارم!!
نمیدونم واقعا...
همه چی از کتاب پروژه شادی شروع شد که خیلی لذت بردم از این دید به وبلاگ نویسی...
که بنویسم...که نوشته هامو بخونن...که دوستای جدید پیدا کنم...و ارتباط بگیرم و دیده بشم!
دوست دارم خاص ترین لحظاتم رو بنویسم...خاص ترین اتفاقات...خاص ترین احساسات...
ولی دنیای واقعی یه شکل دیگه س...
خیلی خاص نیست! روزها و روزها میگذرن و انگار هییییچ اتفاقی نیفتاده...
حداقل زندگی من معمولی تر از این حرفاست...
شاید به نظر بیاد هر روز یه اتفاق هیجان انگیز تو بیمارستان و دیدن بیمارا و همکلاسی ها و استادا میفته...ولی نه...روزهای خاص هستن...اما بیشتر روزا معمولین!
نمی دونم شاید زندگی همین باشه...
تکرار روزهای معمولی و معمولی...تا وقتی که بخوابیم تو دو متر جا!
یا اینکه روزهای معمولی رو خاص کردن...تا با لذت بخوابیم تو دو متر جا!!!

امروزم برای من یه پنج شنبه معمولیه...صبح بیدار شدم،صبحانه خودم،اتاق بهم ریخته مو مرتب کردم و میرم ناهار بزنم و لشینم سر درس و مشق!
یا باید فکر کنم یه پنج شنبه معمولی خاصه...چون یه روز دیگه اجازه نفس کشیدم دارم...یه روز دیگه فرصت دیدن عزیزانم رو دارم...یه روز دیگه فرصت تلاش کردن و درس خوندن برای رسیدن به رویاهام رو دارم...فرصت خندیدن...فرصت رویا دیدن و آرزو کردن...
 
خدایا شکرت برای همه چی...هزار هزار بار شکرت...
وقتی به فرصت ها و نعمتهایی فکر میکنم که میتونست تو این روز معمولی نباشه میفهمم امروز چقدر خاصه...من چقدر خاصم...و زندگی در عین بی رحمی چقدرقشنگه...

دوستای من که این مطلب رو میخونید...امیدوارم نوشته های من یه جایی از زندگی به کارتون بیاد...من یه آدم معمولی خاصم! که تازه اول راه زندگیم و کلی آزمون و خطا منتظر منه...اینجا از زندگی معمولیم میگم...از روزمرگی هایی که خیلی معمولی خاصن!
ممنون که وبلاگ منو دنبال می کنین...دوستتون دارم

24 آبان 1397
روز کتابخوانی!