یک پنجره به این زندگی یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد و باز می‌شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ... http://awindowtothislife.mihanblog.com 2018-10-19T03:14:49+01:00 text/html 2018-10-15T18:19:15+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh حال و هوای مهر من http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/40 سلام وبلاگ عزیزم و خواننده های عزیزتر<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><div>حس میکنم اینجا نمک گیرم کرده! هرچی بخوام نیام و اینا نمیشه! بازم دلم اینجاست...با نوشتن روحم آروم و قرار میگیره</div><div><br></div><div>خب از مهرمون بگیم...این ماه بخش پوست بودم...یه بخش rest به تمام معنی! بدون هیج استرسی اعم از شرح حال برای راند و درمونگاه و ...</div><div>هر روز سعی کردم خودمو به چالش بکشم... یادمه قبلا ها هرکار بقیه بچه ها میکردن منم دنباله رو شون بودم...حتی اگه وقتشون رو به حرف و بطالت میگذروندن!</div><div>اما این ماه شروع کردم کم کم خودم رو جمع و جور کردن...مگه من باید دنباله رو بقیه باشم? من باید کار درست رو انجام بدم!</div><div>معمولا اول صبح قبل مورنینگا می نشستیم و چرت و پرت میگفتیم ولی این ماه دیگه هر روز بلند میشدم و میرفتم مریض های بخش رو می دیدم...</div><div>یادمه یه خانم مسن با کهیر بستری بود که خیلی از دانشجو ها بدش میومد! بچه ها میخواستم برن ببیننش کلی دعواشون کرده بود...اولش ترسیدم برم شرح حال بگیرم بعد گفتم اتفاقا همین مریض کسیه که شرح حال گرفتن و معاینه ش ارزش داره! رفتم و با هر ضرب و زوری بود راضیش کردم کهیرهای پوستشو نشونم بده! خیلی لحظه غرور انگیزیه! لحظه ای که به خودت میگی بابا ای ول! دمت گرم!</div><div>این مدت تو درس خوندنم خیلی بهتر شدم...ولی قدم به قدم...دیدم تو خونه تمرکز کافی رو ندارم...ظهر ها تو کتابخونه بیمارستان می موندم و تا 5-6 میخوندم و بعد می رفتم خونه با رضایت از خودم :)</div><div>بودن روزایی که درس نخوندم اصلا...حالم بد بود...خسته بودم...دلم گرفته بود...</div><div>ولی هر صبح و شب هدفهامو نگاه می کردم و میگفتم برو جلو زهره...ااگه امروز نشد ناامید نشو...فردا روز قشنگ تریه عزیز دلم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div>و اما مهر مهربون داره تموم میشه...میتونستم بهتر باشم میدونم...ولی خوشحالم که هر روز سعی کردم بهتر از دیروز بشم...</div><div>از مهر شما چخبر?<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></div><div><hr>پ.ن.1.بشدت خسته ام! اما بازم میرم پشت اون میز کوفتی و بقیه درسهامو میخونم...تا امتحان پره فقط 5 ماه وقته و باید تو این مدت نیمچه دانش طبابتم رو جمع و جور کنم...چاره ای نیست...دو سال دیگه وقتی مهر پزشکی عمومی رو بهم دادن نسبت به تک تک آدمهایی که برای سلامتی شون میان پیش من مسئولم...شاید اون موقع اشتباه کنم...ولی ترجیح میدم اون اشتباه از کم سوادی و درس نخوندنم نباشه:)</div><div>پ.ن.2. میخوام به زودی یه پست درمورد لیست صفحه های اینستاگرام و یوتیوب مورد علاقه ام بذارم،و البته یه پست درمورد عشق و رابطه دونفره...ایشالا مثل بقیه برنامه هام عملی شدنش به صدسال آینده موکول نشه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div>پ.ن.3. بیرانوند تونست گل رونالدو رو بگیره!! چرا ما نتونیم به رویاهامون برسیم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><br></div><div>23 مهر 1397</div><div><br></div> text/html 2018-09-14T16:30:37+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh کتابی که به تازگی خوندم http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/39 <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلام خدمت دوستان مجازی گل! عصر زیبای جمعه تون بخیر</font><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">کلی موضوع برا نوشتن تو سرم داره میچرخه از اینستاگرام،یوتیوب،این روزها،خودم،محرم و... اما تصمیم گرفتم از نویسنده ای بگم براتون که این روزا حسابی دید منو نسبت به رابطه عاطفی عوض کرده...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">نمیدونم متاهلین یا مجرد یا مثل من در آستانه ازدواج!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">چند وقت پیش این کتابو تو کتابخونه دیدم و تصمیم گرفتم بخونمش...باید بگم فوق العاااده بود!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">من یکی دو بار مشاور رفتم اما هیچ کس مثل باربارا دی آنجلیس تو کتاب "رازهای درباره عشق ورزیدن" برام مسئله عشق رو باز نکرده بود...انگار داشت حرف دل خودمو میگفت و راه حلهای عملی فوق العاده ای می داد!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">خیلی وقتها از رابطه تون خسته ای و نمی دونی چرا...چون از احساست بهش نگفتی...باربارا ریز به ریز میگه ای احساسات چی اند،باید بگی یا نه،چجوری بگی اصلا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">وقتی میخوندم از لحظه لحظه ش لذت بردم نمی دونم چجوری یه نفر اینقدر میتونه تو رابطه استاد باشه و ریزه کاری ها رو بدونه و راهکار بده! اگه ایران بود و حق مشاوره ش 2 میلیونم بود به در&nbsp; و دیوار میزدم و پول جور می کردم میرفتم پیشش قطعا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">الانم دارم کتاب دومم ازش رو میخونم "آیا تو آن نیمه گمشده ام&nbsp; هستی؟"...از اون فوق العاده تره!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یوقتایی به خودم میگم اگه قبل از آشنایی مون این کتاب رو خونده بودم چقدررر بهتر بود...خیلی جاها خیلی اشتباها رو نمی کردیم و بهتر همدیگه رو درک می کردیم...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">حتی اگه تا آخر عمرت قصد ازدواج نداری این کتابو بخون دوست من...روح تو جلا میده...هیچ کس نمی دونه کی عشق سراغش میاد!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><hr></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*راستی اولین اجرام رو توی کلاس روی صحنه بردم!...از ترس مرردم و زرت و زورت یادم میرفت و از روی متن نگاه می کردم...با همه ی اشکالام استاد و بچه ها عاااشق اجرام شدن و کلییی تشویقم&nbsp;</font><font face="Mihan-Iransans" size="3">کردن</font><font face="Mihan-Iransans" size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">*درسم میخووونم بععلههه! این روزا DVD های دکتر گرجی داخلی رو گوش میدم عاالییین...مخصوصا برای منی که تو بخش داخلی هیچی نفهمیدم درست!...آیا میدونستین من اسفند پره دارممم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/17.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*چقدر نوشتن دلنشینه!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*توصیه میکنم لینک زیر یه نگاهی بندازن:</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">http://www.1pezeshk.com/archives/2018/09/practice-makes-you-perfect.html</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans" color="#33cc00"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans" color="#33cc00">روزتون خوش</font></div><div><span style="font-family: Mihan-Iransans; font-size: medium;"><font color="#33cc00">پنج شنبه شب 23 شهریور 1397</font></span></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div> text/html 2018-09-07T15:00:51+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh بروز رسانی بوقت شهریور http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/38 <div> <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلامی مجدد به گرمی تابستون<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">عجب تابستون داغی شد خدایی!!! واقعا هیچ وقت تصوری از دلار 15 هزار تومنی تو زندگیم نداشتم!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">البته بعد این همه مدت نیومدم که پست اقتصادی بذارم دوستان نگران نباشید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">چند وقت پیش یه ویدئو دیدم از گرنت کاردون که از اهمیت پول میگفت...به قول خودش ما روی سیاره ای زندگی می کنیم که دو تا قانون ثابت برای حیات داره...اول جاذبه بعدیش پول!</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">تا چند وقت پیش تو دنیای پول و اقتصاد غرق شده بودم! اینقدر که حرص می خوردم چرا من پول ندارم و فلانی و چنانی داره و به راههای پول درآوردن فکر می کردم و کتابهاشو میخوندم و...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">اما چند روزیه خودمو آزاد کردم از این فضا! <br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">میدونی زندگی خیلی کوتاه تر از اونه که با فکر کردن به نداشته هات لحظه لحظه شو بسوزونی...مهم اینه تا میتونی تلاش کنی و از تلاشت لذت ببری و بقیه شو بسپاری به خدا...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">بالاخره یه روزی پولدارم میشی و به چیزای دیگه هم میرسی...اما این روزای بی پولی برنمیگردن تا زندگی شون کنی!</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">راستش تلنگر واقعی رو وقتی خوردم که عکسی رو دیدم...دو تا قرص داری..اگه قرمز رو بخوری برمیگردی به 10 سالگیت با دانش و تجربه امروزت...اگه آبی رو بخوری میری به 45 سالگیت با 50 میلیارد تومن پول...کدوم رو انتتخاب میکنی؟</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">واقعا کدوم؟؟</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">.</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">از ته دلم خواستم قرص قرمز رو بخورم...کیف و خوشی دوره نوجوونی رو با هیچیییی تو دنیا عوض نمی کنم...اون موقع قدرشو ندونستم...روزای طلایی شادی که منتظر تموم شدنشون بودم...من بچه پردردسر و ماجراجویی نبودم...آسته میرفتم و برمیگشتم و سرم تو کتاب بود...اما تک تک لحظات دبیرستان کیف می کردم و شاد بودم...خیلی چیزا نداشتم ولی بازم شاد بودم...کاش بتونم اون شادی رو برگردونم به زندگیم...کاش بتونم یبار دیگه بی خیال دنیا و همه غم و غصه ها بشم و از لحظه هام لذت ببرم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/85.gif"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><br></div><div><hr></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">* دو هفته آینده بیکارم و میخوام داخلی ها رو بخونم و خلاصه کنم...6تا کتاب و 14 روز...میتونم بنظرتون؟<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/35.gif"><br></font></font></div><div><br><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">*مائده عزیز که گفته بودی از بیمارستان بگم...تا اول مهر اندر تعطیلاتم و نیستم متاسفانه... اما می نویسم از اتفاقات خوشایند و ناخوشایندش...ممنونم از توجهت <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">*میرم که لذت ببرم از همین نفسی که میاد و میره...از همین لحظاتی که در گذره و ازش غافلم... زندگی&nbsp; تون شاد</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><font color="#009900">جمعه 16شهریور 1397</font><br></font></font></div><div><br></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"></font></font><br></div> text/html 2018-08-09T19:18:53+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh که عشق آسان نمود اول! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/36 <font face="Mihan-Iransans" size="2">یه سلام خندوانه ای به خواننده های عزیز وبلاگم!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">گفتم خندوانه ای چون همین الان بیخ گوش اینجانب تلویزیون داره خندوانه، استنداپ متین رو نشون میده...نمی دونم چرا میبینمش یاد جاستین بیبر میفتم!!!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">خب از عشق جدیدمون بگیم! به قول بزرگان هنر اجرا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">تو کلاس میشینی استاد از ویژگی های یه مجری خوب میگه و میگه و میگه...تو هم میگی خب اینو که دارم، اینو کم کم یاد میگیرم، اینم خوراک منه اصلا...بابا اصلا من مجری به دنیا اومدم خودم نمی دونستم! تلویزیون اومدم که بترکووونمت!!</font><font face="Mihan-Iransans" size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/16.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">بسی خیال خااام!!&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/24.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">دیروز سرچ کردم تو نت که تست مجری گری چطوریه اصلا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">جاتون خالی بعد دیدن ویدئو هاش گفتممم یااا خدااا!! من یک دهم اینا هم اجرا بلد نیستم که<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/35.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">ازون افتضاح تر وقتی بود که خواستم برا خواهرم اجرا کنم!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">چشمتون روز بد نبینه هیی میزدم زیر خنده!....بعدشم به خودم میگفتم نه خداوکیلییی!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/24.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">خیلی سخته از پوست خودت در بیای بشی یکی که بینندگان توی خونه خوششون بیاد...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">واقعا برا من که سخته حس کنم دارم ادای یکی دیگه رو درمیارم و خودم نیستم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">و نکته بعدیش حرف زدنه...صدام خیلی باید قوی و رساتر از این بشه...بیانم هزااار برابر باید بهتر بشه و....</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">البته قرار نیست من مجری تلویزیون بشم! ولی قراره از این کلاس یه چی یاد بگیرم که به درد زندگیم بخوره...ایشالا<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">شب و روزتون خوش دوستای مجازی من</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2" color="#cc0000">روز نوشت به تاریخ پنج شنبه 18 مرداد 1397</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2" color="#cc0000"><br></font></div><div><hr></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.1.ایشالا از فردا کم کمو مطالب کلاسمو میذارم رو وبلاگ شاید به دردتون بخوره<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.2. اگه کسی تجربه ای چیزی داره ممنون میشم راهنماییم کنه تو این زمینه!</font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.3. سوالی که از این ببعد هر روز و هر لحظه باید از خودم بپرسم اینه که...الان من چیکار کنم بهتره؟چجوری بهتر و بهتر بشم؟...و تمرکزمو بذارم رو جزییات زندگیم که می تونم تغییر بدم...شما هم امتحانش کنین خیلی حالتون بهتر میشه!</font></div></div><div><br></div> text/html 2018-08-07T04:47:15+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh روز نوشت مردادی http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/35 <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلامی به گرمی مرداد تابستون!</font><div><br></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">این روزای من خیلی متفاوت و قشنگ شدن! دوست دارم یخورده براتون بحرفم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">بعد از 4 ماه از عید بخش سنگین اطفال و عفونی به پایان رسید و حدود یک ماه و نیم تعطیلی دارم که اصلا باورش برام سخته!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">روزی که رشته پزشکی رو انتخاب می کردم هیچ وقت فکرنمی کرم تا این حد به جنون برسم گاهی ااوقات!...عزیزانی که انتخاب رشته می کنند خواهشا تا ته همه چیزو ببینند و مثل من با چشم بسته نیان تو میدون!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">اینکه میگن پزشکی کار هر کسی نیست واقعا راست میگن... باید خیلی خیلیییی از خودت و زندگیت بگذری...همانند یک موجود نجیب درس بخونی و به سرعت نووور یاد بگیری و تا میتونی مریض ببینی و بیخیال بیرون رفتن و خوش گذروندن و مهمونی هات بشی و البته یجوری مهارتهای ارتباطی رو هم یاد بگیری!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمی خوام گله و شکایت کنم...هنوزم اگه برگردم عقب پزشکی رو انتخاب می کنم...هنوزم عاشقشم متاسفانه</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و اما اتفاق بامزه ای که افتاد برام...یه روز عصر مادر گرام اومد تو اتاق و گفت زهره بلند شو کلاس گویندگی داری ساعت 5!&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">من اینجوری بودم&nbsp;</font><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">!!! آخه من؟؟؟گویندگی؟؟چه شباهتی داریم ما؟؟؟</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">گویا صبحش رفته بود داداش کوچیکم رو ثبت نام کنه خجالتش بریزه، دیگه اونجا تصمیم گرفته اسم منم بنویسه خودجوش!!!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">منم همینجوری بیکار و بی حوصله بودم گفتم برم یکم حال و هوام عوض بشه...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">وقتی رفتم بعد جلسه اول اصلا به طرز عجیبی عاااشق مجری گری شدم! یجورای همه ی علاقه های من که تو پزشکی نبود تو مجری گری بود!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">کتاب خوندن....حرف زدن...نوشتن...تعامل با آدمها...و...و...و...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">انگار گمشده ای داری که پیدا کردیش! این دقیقا حس من بود و هست </font><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">البته میشه هم اسمشو گذاشت جوگیری...که کاملا طبیعیه!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">و عملکرد من تو این دوره نشون میده با خودم چند چندم و چیکارم...فعلا که مجری شدن رفته تو لیست اهدافم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">برام دعا کنید</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">روزنوشت به تاریخ سه شنبه 16 مرداد 97</font></div><div><hr><font face="Mihan-Iransans" size="3">پ.ن. دوستای خوبم هیچ وقت از زندگی نامید نشین و با قدرت ادامه بدین...همیشه یه نوری ته تونل تاریک هست...فقط جلو برین!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">پ.ن.2. پیشنهاد می کنم تو سایت بیشتر از یک نفر ثبت نام کنید و دوره نیلوفر مردابش رو گوش بدین...فووق العاااده س و به شدت مرهم روحمونه برای این روزای سخت</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><br></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><br></div><div><br></div> text/html 2018-07-06T15:37:24+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh سلام زندگی http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/34 <div><span style="font-family: Mihan-Iransans; font-size: medium;">سلام زندگی</span></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمی دونم چی هستی<br></font><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یه جریان همیشگی تو وجود من&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یا یه دریای پرتلاطم&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">که مدام باید توش دست و پا بزنم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز منو به چالش میکشی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز یه درس جدید</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز یه امتحان جدید</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">اگه جایی رو یاد نگیرم</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">برمیگردونی نو همون جا</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">همه چی رو تکرار میکنی&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">از اول...دوباره و دوباره...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">فهمیدی؟ نه؟ از اول!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و حالا میخوام به جای جنگیدن&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و قلای بیهوده با تو</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">باهات همراه بشم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم جریان</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم راه</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم آوا</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">دستمو بگیر تا با هم این سفرو بریم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">خسته تر از اونم که بتونم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">تنهایی تمومش کنم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></div><div><br></div></div> text/html 2018-06-07T18:01:02+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh یه شبایی هم هست http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/33 یه شبایی هم هست خسته و ناامیدی...<div>از هم چی... از همه جا...</div><div>میشینی کنار خودت</div><div>دستتو میگیری</div><div>قلب تو نوازش میکنی</div><div>خودتو دلداری میدی...</div><div>کم کم آروم میشی</div><div>کم کم جون میگیری</div><div><br></div><div>ماها آدم آهنی نیستیم</div><div>خسته میشیم...نفس کم میاریم</div><div>عیب نداره</div><div>وایستا و یه نفسی تازه کن...</div><div>با قلبت حرف بزن...اون همیشه کنارت میمونه</div><div>همیشه راه درست رو نشونت میده</div><div>آروم که شدی برگردد به میدون</div><div>دوباره شروع کن و بجنگ</div><div><br></div><div>زندگی جریان داره زهره...</div><div>نذار ناامیدی فلجت کنه</div><div>یه روز این سفر به آخر میرسه</div><div>جوری زندگی کن که اون روز حسرتی نخوری عزیزم</div><div>من همیشه کنارتم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><br></div> text/html 2018-05-23T17:03:42+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh دختر من! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/32 <div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">این روزها بعد از دو تا امتحان سنگین اطفال و قلب که حسابی شیره وجودمو مکیدن! وارد ماه رمضون شدم و سیکل خواب و بیداریم به شدت بهم خورده و دعا دعا می کنم بتونم بعد افطار یکی دو ساعتی درس بخونم! (غرغروونه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif">)</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">خلاصه اینکه اگه راهی میشناسین که بشه ماه رمضون درس خوند بمن هم بگین...قربونتون<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font></div><div><br></div><div><br></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">یکی از رویاهام اینه که یه روز دختردار بشم و دخترمو جوری تربیت کنم که بهترین خودش باشه...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">دختر عزیز من...قهرمان زندگی خودش باشه...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">دلم میخواد قوی ترین باشه...محکم ترین و با اعتماد به نفس ترین...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">نترسه ، نلرزه از هیچی...از هیچ کس...<br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">بهش بگم دخترم...عزیزکم...نازنینم...من همیشه کنارتم و پشتتم...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">از هیچی نترس...برو دنبال رویاهات...برو نگران هیچی هم نباش...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">کمکش کنم به آرزوهاش برسه...نه اینکه آرزوهاشو قیچی کنم...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">ایشالا که بتونم...ایشالا که بتونه...<br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">شما ارزشمندید هرجا که باشید و هرکاری که بکنید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">به صداهای مزخرف گوش ندید که تو این جامعه مردسالار دارن خسته و خسته ترتون میکنن...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">به این فکر کنید شاید یه روز دختر دار شدید...شاید یه روز وصله تن تون خواست پاشو بذاره تو این جامعه گل و بلبل...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">امیدوارم اون روز بتونم به دخترم بگم...عزیزکم من همه تلاشمو کردم اینجا رو جای قشنگتری کنم برات...برو و زندگی کن...آزاد و رها...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">پ.ن.1.خوشحالی یعنی وقتی تو گوگل سرچ کنی "یک پنجره به این زندگی" و وبلاگ خودت رو اولین رتبه ببینی!!! یعنی به حد ذوق مرگی می رسی!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">پ.ن.2.التماس دعا<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/27.gif"></font></font></div> text/html 2018-05-15T10:16:09+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh یک روز معمولی ، یک فکر بکر! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/30 <font size="3" face="Mihan-Iransans">یکی از دلایلی که اینجا رو خیلیییی دوست دارم اینه که میتونم حرفمو بزنم بدون اینکه هییچ ترس و حس بدی پشتش باشه...<br>میتونم خودم باشم و از خودم بگم...<br>میتونم وبلاگ و نوشته های آدمهایی که تقریبا هم فکریم پیدا کنم و بخونم و بگم خدایا شکرت یه نفرم مثل من فکر میکنه!!!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"> text/html 2018-05-11T14:55:39+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh سختی ها میگذره http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/29 <font size="3" face="Mihan-Iransans">دیشب شب خیلی سختی بود برام... ناامیدی داشت بند بند وجودمو می خورد...<br>گاهی امیدوار و باانگیزه بودن تو شرایطی که زندگی از چپ و راست بهت سیلی میزنه غیرممکنه!<br>استرس مثل نقل و نبات تو زندگی هامونه و بدبیاری پشت بدبیاری میاد سر کشورمون...<br>یه خواهشی دارم...<br>با پر کردن بقیه خودمونو خالی نکنیم...<br>یه حرفی هست برا شما مثل جوکه یا کاملا بی اهمیته... برا مخاطب تون مثل خنجر تو قلبش فرو میره و تیر میکشه...<br>خلاصه حواستون جمع کنید به کی...تو چه شرایطی...چی میگین<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/25.gif"><br><br>درسته دیشبو از دست دادم ولی امروز صبح دوباره چند تا کلیپ انرژی مثبت دیدم...هدف هامو مرور کردم...یه نفس عمیق کشیدم و دوباره شروع کردم!<br>یادم میمونه که امید من تنها سرمایه زندگی مه...و بزرگترین سلاحم برای جنگیدن تو زندگی....<br>هیچی نباید امیدمو از من بگیره...نه فکرای پوچ و نه حرفای مفت بقیه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><br>روزتون خوش<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"><br></font><br><div align="center"><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img class="irc_mi" src="https://pics.me.me/nobody-is-gonna-as-hard-as-life-o-butit-aint-11317517.png" style="margin-top: 0px;" alt="Image result for how got you get hit and keep moving" width="463" height="353"></font></div><div align="center"><br></div> text/html 2018-05-09T13:48:53+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh نشونه ها http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/28 <font size="3" face="Mihan-Iransans">گاهی وقتها تو زندگی اتفاقای کوچیکی میفته که خیلی بزرگن اگه بهشون دقیق بشی...<br>اگه خوب فکر کنی و چشماتو نبندی و رد بشی...<br>اگه تو گذر زمان گم نکنی خودتو و اونقدر غرق روزمرگی نشی که زندگی از یادت بره...<br><br>اینجانب دو روزه سرما خوردم...یه رینوویروس ساده!<br>ولی چشمتون روز بد نبینه در حد مرگ حالم بد بود!<br>نمی دونم چرا و چطوری یه ویروس ساده منو اینجوری انداخت...ولی بد انداخت!<br>تو این دو روز مطلقا مهم نبود من کی ام، هدفم تو زندگی چیه، چقدر پول دارم، چه جایگاهی دارم،&nbsp; برجام چی میشه، ترامپ چی میگه و... و... و...<br>فقط از خدا میخواستم دوباره سلامتی مو بدست بیارم... دوباره حالم خوب شه...<br>تا حالا فکر کردین ارزش یه بدن صحیح و سالم چنده؟ همین سرپا وایستادن و راه رفتن آرزوی چند هزار تا آدمه؟؟؟<br>هزار بارم خداروشکر کنیم کمه...خیلی کم...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/63.gif"><br><br>شاید این برای من یه تلنگر بود...که حواسم رو جمع کنم...امروز دانشجو ام دو روز دیگه میشم پزشک...<br>مریض هامو عابر بانک نبینم و با دردشون دلم بلرزه...خودمو بذارم جاشون و ببینم چی توقع دارن از من...<br>یادم باشه اگه هیچ کس خوبیهامو نبینه خدا که هست...<br>هر زحمتی که تو این راه برای یاد گرفتن بکشم ارزشمنده...پس از جون و دل مایه بذارم...<br><br>یادت باشه زهره هیچ وقت وجدان و روح تو نفروش...که هرچقدر هم بگیری کمه<br><br>تنتون سالم....دلتون خوش<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br></font><br> text/html 2018-05-05T11:17:34+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh برای زهره آینده http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/27 <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلام خدمت زهره 10سال آینده!<br><br>امروز دلم میخواد بنویسم از سختی ها و استرس های امروزم...شاید به نظر گله و شکایت بیاد ولی اینطور نیست! این کار دو تا فایده داره اول اینکه 10 سال دیگه که برگردم و نوشته های وبلاگم رو بخونم یادم میفته از کجا به کجا رسیدم و دوم اینکه یخورده ازاین فاز دپرس الانم در میام!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"><br><br>روزی که تصمیم گرفتم پزشکی بخونم به معنی واقعی کلمه خام بودم!خام خام ها! تو ذهنم خودمو پروفسور سمیعی و حسابی می دیدم که اومده تا قله های ترقی رو مثل جت طی کنه!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/24.gif"><br><br></font> text/html 2018-04-29T13:17:16+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh دومین پست سال 97 http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/26 <font size="3" face="Mihan-Iransans">به نام خدای مهربون<br>و<br>سلامی به گرمی بهار 97 <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br><br>امروز 9 اردیبهشته...تقریبا یه ماهه نیومدم اینجا حسابی دلم تنگش بود <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br><br>این چند وقته نشستم دو دو تا چهارتا کردم با خودم!...متوجه شدم این سبک از ادامه دادن پروژه شادی خیلی برام سخته! اینکه گریچن رابین باشم و مثل اون بنویسم خیلی برام جذاب نیست...من باید زهره باشم...خود خود زهره!<br>و برنامه ام برای ادامه وبلاگ امسال اینه که روزنوشت بنویسم و از نکته های کوچیکی که هر روز از زندگی یاد میگیرم بگم براتون..به این امید که نوشته هام هرچند کوچیک به زیباتر شدن زندگی شما و خودم کمک کنه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"> و البته مطالب پزشکی که یاد میگیرم هم کم کم میذارم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/67.gif"><br><br>دیروز که هدف های بزرگ بزرگمو!!! مرور می کردم با خودم میگفتم ولی زهره تو این مسیر باید یه سری ارزشها داشته باشی که ازشون کوتاه نیای<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/39.gif">...وقتایی که خودمو مرور می کنم می بینم یه جاهایی خطا میرم و بی سروصدا عقب میکشم که یعنی من نبودم! ولی بعدش اونقدر حالم بد میشه که نگو...دیگه منم آدمیزادم فرشته نیستم که<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif">...اما نمی خوام اینجوری ادامه بدم...<br>نشستم و یه ارزش هایی برا خودم نوشتم که تحت هییچ شرایطی ازشون کوتاه نیام :<br><br>1-هیچ وقت دروغ نگویم ، </font><font size="3" face="Mihan-Iransans"></font><font size="3" face="Mihan-Iransans"> تحت هیچ شرایطی ، <span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;</span>حتی اگر شرایط به ضرر من تغییر کند.</font><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">2- <span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;</span>هیچ وقت به هیچ کس آسیب نرسانم ، تحت هیچ شرایطی ، حتی اگر شرایط به نفع من باشد.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">3- خودم باشم و به خودم اعتماد کنم...کاری را انجام دهم که قلبا به درستی آن ایمان دارم .</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">4- همان گونه با دیگران رفتار کنم که توقع دارم با من رفتار کنند.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">5- سخت تلاش کنم و همیشه از خودم بپرسم چگونه از زهره دیروز سخت کوش تر باشم.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">6- به کسی تکیه نکنم و امید نداشته باشم و آنقدر قوی باشم که تکیه گاه دیگران شوم.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">7- درد ها ،غصه ها، استرس ها و رنج هایم را با دیگران مطرح نکنم ، خودشان به اندازه خودشان دارند!!! به جای گدایی محبت لحظات به یادماندنی از خودم برایشان خلق کنم.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">8- هرگز غیبت نکنم و تمرکزم را روی زندگی خودم بگذارم.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">9- هیچ کس را جز خودم قضاوت نکنم تحت هیچ شرایطی.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">10-<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp; </span>هرگاه خسته شدم و خواستم دست از تلاش بردارم دو برابر کار کنم.</font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">11- عاشق خدا، خودم و افراد مهم زندگیم باشم.<br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3" face="Mihan-Iransans">میدونم حس میکنید یه کم لوس و شعار گونه اند!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> ولی به تک تک اینا رسیدم تو زندگیم...اینا ارزشهایی اند که بایدد حواسم بهشون باشه...شاید ارزشهای شما فرق دارن<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"><br></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><br></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">خب امروز دیگه خیلی پرحرفی کردم! بریم به ادامه درس و برس مون برسیم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/26.gif"></font></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL"><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">منتظر پست های زندگی فوق هیجانی من باشید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/78.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></font><br><font size="3" face="Mihan-Iransans"></font></p><font size="3" face="Mihan-Iransans"> </font><font size="3" face="Mihan-Iransans"><!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true" DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false" UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} </style> <![endif]--><font color="#33CC00">9 اردیبهشت 97</font><br><br></font> text/html 2018-03-21T19:35:54+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh اولین پست سال شیرین 97! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/25 <p style="text-align: center;"> <font size="3">سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. </font></p><font size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font size="3"> برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند </font></p><font size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font size="3"> و در این رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم. </font></p><font size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font size="3"> سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ </font></p><div align="center"><font size="3"> زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک .<br><br></font><div align="right"><font size="3">سلام بر وبلاگ کوچیکم و خوانندگان عزیز...شروع یه سال جدیدتون خیلی خیلییی مبارک!<br><br>عجب دنیای کوچیکی...انگار همین دیروز بود که نوروز سال 96 رو جشن می گرفتیم دور هم! چقدر زمان زود میگذره...<br><br>تو این پست میخوام یه کتاب معرفی کنم که زندگی مو عوض کرد...یجورایی زیر و روم کرد!<br>ملت عشق از الیف شافاک<br><br>و در ادامه از ماه سوم پروژه شادی میگم براتون!<br></font></div></div> text/html 2018-03-14T11:10:52+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com dr zohreh پایان سال http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/24 سلام وبلاگ عزیزم و خواننده های عزیزتر<div>امروز روز آخر بخش قلب بود...امتحانم نداشتیم و رفت برا بعد...دعا کنین تو عید درس بخونم!!!</div><div>خلاصه که خیلی زود گذشت....اصلا نفهمیدم چطور شد!مثل برق و باد گذشت!...از کل صداهای قلب یه سوفل هولوسیستولیک رو خوب یاد گرفتم!</div><div>امروز که تو ccu می چرخیدم برا خودم، یه ایده بامزه تو ذهنم اومد! ممکنه هیچکدوم از پیرمرد و پیرزن های بستری اینجا عاشق هم بشن؟...مثلا تو نگاه اول همو ببینن و دل شون بره!...با هم از بچه هاشون،نوه هاشون بگن...از تنهایی...از عشق...</div><div>بعد یکی شون بره برای عمل قلب و زیر عمل بمیره...تو یه روز عاشق بشن و تو یه روز همو از دست بدن!چه دردناک...اونی که مونده چند صباح آخر عمرشو به عشق از دست رفته ش فکر میکنه و احتمالا هیچ وقت بچه هاش نمیفهمن چطورشه که بعد بیمارستان اینجور ساکته...</div><div>یا اینکه هردو تا سالم و سلامت مرخص بشن و برن دنبال هم و بهم برسن...و این چند صباح آخرو عشقولانس بگذرونن!</div><div>غیرممکن نیست! شاید هزاران بار این اتفاق افتاده باشه...پیرزن پیرمردهایی که قلبشون لرزیده و نمیدونن چیکار کنن ...</div><div>عشق پیری یه معصومیت خاصی توشه...دیگه رسیدی به اخر زندگی....چیزی از طرفت نمیخوای،هیچ انتظار خاصی نداری...فقط عشقه تا آخر عمر...</div><div><br></div><div>کسی چه میدونه شاید یه روزی یه کتاب ازش نوشتم!</div><div><br></div>