یک پنجره به این زندگی یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد و باز می‌شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ... http://awindowtothislife.mihanblog.com 2018-12-11T08:14:19+01:00 text/html 2018-12-10T20:22:05+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife چالش روان پزشکی! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/45 <font size="2" face="Mihan-Iransans">آذر ماه من در بخش روان پزشکی همی می گذرد!</font><div><font size="2" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">باید اعتراف کنم سخت ترین بخشیه که تا الان گذروندم! و قطعا قطعا رشته روان پزشکی نخواهم رفت!</font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">شاید بخشی از این حسی که دارم مربوط بشه به اینکه دخترم و حساس و اینا ولی کدوم پسریه که با اطمینان بگه دیدن این مریضها تاثیری روش نذاشتن؟؟</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">قبل اومدن به بخش روان همش از بچه ها می شنیدم که کلیی می خندین درمونگاه روان و خوش میگذره! اما اینا ظاهر کاره!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">وقتی یه بیمار اسکیزوفرنی برات تعریف میکنه که با خدا حرف میزنه و نائب امام زمونه و هرچیییی هم گناه کنه بازم میره بهشت و و... اولش تو دلت ممکنه بخندی به حرفهاش ولی یه آگاهی میاد سراغت که این آدم بیماره! و این حرفهاییی که میزنه بیماریه! و اون خنده تبدیل میشه به تلخی تو دلت...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">وقتی یه خانم میانسال از اتفاقات زندگیش برامون گفت که ختم شده به این افسردگیی شدید اشک تو چشام جمع شده بود و کم مونده بود بغلش کنم بگم تو رو خدا غصه نخور فدای سرت اصلا درست میشه همه چی!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">وقتی بچه بود و 9 ساله مادرش خودکشی میکنه و ان تو خونه با 8 تا برادر و پدرش تنها میشه که یادش نمیاد زمانی بوده باشه که بدنش سیاه و کبود نشده باشه! تو سن کم (17 سالگی) به زور ازدواج میکنه...اوایل بچه دار نمیشده و تا 8 سال سر این قضیه هم از شوهرش کتک میخورده! و بچه اولش هم فوت میشه...هر کدوم از این اتفاقا یه آدمو میتونه از پا دربیاره چه برسه به همه ش کنار هم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">و بیمارهایی که فوق العاده دیدنشون سخت بود ترنس ها بودن...پسری که روحش دختر بود...موهاشو رنگ می کرد و لاک میزد و صداش نازک و پر ادا بود! تمام مشاوره هاشو رفته و از دادگاه مجوز جراحی رو گرفته ولی دم آخر خانواده ش رضایت ندادن...یا دختری که روحش مرد بود...تمام وجودش بغض و غصه بود! میگفت نمی دونین چقدر سخته...وقتی تو جمع پسرام نگرانی و ترس دارم که اگه بفهمن دخترم چی؟ و وقتی تو جمع دخترا باشم نمی تونم تحمل کنم منو دختر ببینن!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">و جالبخ بدونین حتی بعد از عمل جراحی هم بسیارییی از اونها رضایت از جنسیت و اوضاع شون ندارن چه برسه به اینکه خانواده هم طرد شون کنه...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">اووووف!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">اگه بگم تو این یه ماه به اندازه کل استاجریم فشار روانی تحمل کردم دروغ نگفتم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">به نظرم سخت ترین فشار روحی روانی بخش ها اول مال روانپزشکیه و بعد اطفال! هیچی سخت تر از دیدن یه بچه مریض روی تخت نیست!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">مراقب سلامتی تون باشین لطفا دوستای وبلاگی خودم...خیلی ممنون که به درد و دل های زهره در دوران افول خورشید استاجری گوش جان سپردید!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">روز و روزگارتون خوش</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><br></div><div><font size="3" color="#6600cc"><b>دوشنبه 19 آذر 1397</b></font></div> text/html 2018-11-21T06:17:25+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife فلش بک آبان http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/44 <div><font size="3" face="Mihan-Iransans"> یه سلام به زیبایی پاییز دوست داشتنی خدمت شما دوست عزیزی که این مطلب رو میخونی<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">تا حالا شده هم بترسی و هم لذت ببری؟</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">چه ترکیب احساسی عجیبیه!<br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">امروز 30 آبانه...یعنی به همین سرعت 8 ماه از سال 97 من گذشت...و فقط 4 ما فرصت دارم که از این سال سرنوشت سازم استفاده کنم!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">البته برای من که دانشجوی پزشکی ام همیشه آخر ماه مصادف بوده با امتحان پایان بخش از آموخته هام...کاش هر ماه که تموم میشد یه ارزیابی هم از خودم میکردم که به جز درس تو کدوم زمینه از زندگیم جلو رفتم؟؟</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">شاید اگه اینجوری به روزهام نگاه میکردم الان هزار درجه متفاوت تر بودم!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">خب به قولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><br> text/html 2018-11-15T09:30:19+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife یه روز ساده http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/43 سلام وبلاگ عزیزم و وبلاگ خونای عزیز<div><br></div><div>گاهی از خودم میپرسم چرا این وبلاگو راه انداختم?<div>چرا یهو ولش کردم?</div><div>چرا برگشتم?</div><div>من که جرئت ندارم هنوز از هویت خودم بگم و تبلیغ کنم برا خودم??!!</div><div>من که تا بازدید کننده ها از یه حدی بیشتر و کم تر میشه ترس تمام وجودمو برمیداره!</div><div>من که وقتی یه مطلب میذارم با سلام و صلوات لیست کامنت ها رو میخونم و تاب نظر منفی ندارم!!</div><div>نمیدونم واقعا...</div><div>همه چی از کتاب پروژه شادی شروع شد که خیلی لذت بردم از این دید به وبلاگ نویسی...</div><div>که بنویسم...که نوشته هامو بخونن...که دوستای جدید پیدا کنم...و ارتباط بگیرم و دیده بشم!</div><div>دوست دارم خاص ترین لحظاتم رو بنویسم...خاص ترین اتفاقات...خاص ترین احساسات...</div><div>ولی دنیای واقعی یه شکل دیگه س...</div><div>خیلی خاص نیست! روزها و روزها میگذرن و انگار هییییچ اتفاقی نیفتاده...</div><div>حداقل زندگی من معمولی تر از این حرفاست...</div><div>شاید به نظر بیاد هر روز یه اتفاق هیجان انگیز تو بیمارستان و دیدن بیمارا و همکلاسی ها و استادا میفته...ولی نه...روزهای خاص هستن...اما بیشتر روزا معمولین!</div><div>نمی دونم شاید زندگی همین باشه...</div><div>تکرار روزهای معمولی و معمولی...تا وقتی که بخوابیم تو دو متر جا!</div><div>یا اینکه روزهای معمولی رو خاص کردن...تا با لذت بخوابیم تو دو متر جا!!!</div><div><br></div><div>امروزم برای من یه پنج شنبه معمولیه...صبح بیدار شدم،صبحانه خودم،اتاق بهم ریخته مو مرتب کردم و میرم ناهار بزنم و لشینم سر درس و مشق!</div><div>یا باید فکر کنم یه پنج شنبه معمولی خاصه...چون یه روز دیگه اجازه نفس کشیدم دارم...یه روز دیگه فرصت دیدن عزیزانم رو دارم...یه روز دیگه فرصت تلاش کردن و درس خوندن برای رسیدن به رویاهام رو دارم...فرصت خندیدن...فرصت رویا دیدن و آرزو کردن...</div><div>&nbsp;</div><div>خدایا شکرت برای همه چی...هزار هزار بار شکرت...</div><div>وقتی به فرصت ها و نعمتهایی فکر میکنم که میتونست تو این روز معمولی نباشه میفهمم امروز چقدر خاصه...من چقدر خاصم...و زندگی در عین بی رحمی چقدرقشنگه...</div><div><br></div><div>دوستای من که این مطلب رو میخونید...امیدوارم نوشته های من یه جایی از زندگی به کارتون بیاد...من یه آدم معمولی خاصم! که تازه اول راه زندگیم و کلی آزمون و خطا منتظر منه...اینجا از زندگی معمولیم میگم...از روزمرگی هایی که خیلی معمولی خاصن!</div><div>ممنون که وبلاگ منو دنبال می کنین...دوستتون دارم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></div><div><br></div><div><font color="#ff99ff">24 آبان 1397</font></div><div><font color="#ff99ff">روز کتابخوانی!</font></div> </div> text/html 2018-10-23T19:53:51+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife همین لحظه http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/42 <font face="Mihan-Iransans" size="3">به نام خدایی که همیشه همین نزدیکی هاست و حواسش بهمون هست...</font><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">سلام دوستای وبلاگی...خوشحالم که براتون می نویسم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">اگه یه روز حوصله هیچ نداشته باشین چیکار میکنین?!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">امروز دقیقا برا من همون روز بود...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">خسته تر از همیشه...و داغون تر...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمی دونم شما چیکار میکنین حالتون خوب بشه...ولی من میخوابم...خوب به طرز عجیبی ذهنم رو آزاد میکنه از همه چی!اصلا وقتی بیدار میشم حس میکنم یه دکمه pause زدم و حالا دوباره با حوصله play میکنیم!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و راهکار دومم اینه که فیلم هایی که دوست دارم میبینم و باهاشون شاد و خجسته میشم!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">امروز pitch perfect2 و the greatest showman رو دیدم! عااشقم روحروحیه آمریكایی هام! تنها پیام همه فیلمهای هالیوودی قشنگی که دیدم یه کلمه بود برو دنبال ارزوهات... فکر کنم مهمترین کاری که تا زنده ایم باید انجام بدیم همینه...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">همیشه فکر میکنم و حساب و کتاب که اگر این کارو بکنم چی میشه و اون کارو بکنم چی ??...این مدت خیلی پر استرس و نگرانی بودم...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">شاید باید دنیا رو رها کرد و فقط به این فکر کرد که الان برای رسیدن به آرزو هام چیکار میتونم بکنم???</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمیدونم شاید...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">چشامو میبندم و زهره ای رو میبینم که به همه ارزوهاش رسیده...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نه صبر کن...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">شاید فقط باید از همین لحظه لذت برد...شاید باید شاد باشیم و حالشو ببریم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">امیدوارم از زندگی تون لذت ببرین دوستای وبلاگی من</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">1/8/1397</font></div> text/html 2018-10-18T11:05:35+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife فضای مجازی محبوب من http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/41 <font size="3" face="Mihan-Iransans">یه سلام سرد پاییزی ازاین نقطه دنیا!</font><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">این روزا کسی نیست که از فضای مجازی دور باشه...برا بعضی هامون تاثیر این فضا مثبت بوده بعضی ها منفی....</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">و برای من(به قول اهالی فن) SOCIAL MEDIA شده موتور انرژی!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">اینقدر که از آدمهای جورواجور در سرتاسر دنیا یاد گرفتم از آدمهای دور و برم چیزی عایدم نشده!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">دوست دارم به شما هم چندتا پیج خفن مورد علاقه ام رو معرفی کنم...<br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">اول از <span style="background-color: rgb(255, 204, 153);">یوتیوب </span>شروع میکنم! وقتی واردش شدم فوق العاده خفن تر از چیزی بود که فکرشو می کردم:</font></div><br><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">Grant Cardone<br></font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">سخنران و کارآفرین و نویسنده کتاب قانون 10x...درمورد کار و بیزینس و پول کلییی چیز ازش یاد گرفتم!<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">Melrobbins<br></font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">نویسنده کتاب قانون 5 ثانیه...علاوه بر اینکه با این قانون کلی تو زندگی جلو میفتین کلی نکته دیگه هم ازش یاد میگیرین که تو زندگی به درد میخورن<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">GARYVEE</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">مثل گرنت کارآفرین و سخنران و&nbsp; نویسندس با این تفاوت که اصلا بهش نمیاد! و یه صدای خاصی داره که حرفهاشو تاثیرگذارتر میکنه<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">THOMAS FRANK</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">یه چنل درباره یادگیری و درس خوندن و موفق شدن تو کالج...فقط خیلی تند تند حرف میزنه یه جاهایی نمی فهممش!<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">RUBY GRANGER</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">روبی با الهام از هرمیون گرنجر داستان هری پاتر چنل شو ساخته و کلی ویدیو درسی و خرخونی میذاره! اصلا پر از حس خوبه این دختر!<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">UNJADEDJADE</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">جید هم مثل روبی ویدیو های درس خوندن میذاره ولی خب کنارش حرفهای روانشناسی و شاد بودن و... هم داره. چقدر خوبه تو این سن اینقدر فهمیده باشه آدم!<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">marie forleo</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">عااشقشم! کارآفرین و مجری یه برنامه تلویزیونیه درمورد کارآفرینی کلا و مهارتهای زندگی. نکته خاصش شاد و خوشگل بودنشه!<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">lavendaire</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">یه دنیا مطلب زیبا درباره رشد شخصی که آیلین چشم بادومی ساخته و همه شون به دل میشینن!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">و اما <span style="background-color: rgb(204, 204, 255);">اینستاگرام </span>های محبوب من:</font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">beautybydrcar</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">دکتر کاترین بگوویک جراح پلاستیک که یه جورایی قهرمان زندگی من شده<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">glvaay</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">گلشید از سیاتل که کلی لایو های آموزشی درمورد مهاجرت میذاره<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">hana_zaheri</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">حنای قصه که عاشق کشف ناشناخته ها و سفر کردنه و علیرغم همه سختی ها ادامه میده<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">melliiic</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">اسطوره تکرار نشدنی ملیکا بکایی...که دختر 20 ساله ایه که تک و تنها داره آمریکای جنوبی رو میگرده و به بچه ها درس میده<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">nazlihb</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">نازلی یه خونواده کوچیک 4 نفره داره که پر از حس خوب و آرامشن<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">azajoon</font></li></ul></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">آزاده از سوئد...فارغ التحصیل داروسازی و دانشجو دکترای نوروساینس... ازش یاد گرفتم که تو زندگی قوی و محکم باشم و در هر شرایطی پیش برم<br></font></div><div><ul><li><font size="3" face="Mihan-Iransans">elenacardone</font></li></ul></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">همسر گرنت کاردون که بالا معرفی کردمش...یه زن قوی و با اعتماد به نفس<br></font></font></div><div><ul><li><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">healthydietflora<br></font></font></li></ul></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">فلورا از سیدنی...یه پیج خفن با چالش های سلامتی و راهنمایی برای غذاهای رژیمی و کاهش وزن و اینا<br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">این قسمت از فضای مجازی برای من فوق العاده مفید بوده...به اندازه خودم از هر باغی خوشه ای چیدم خلاصه!</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">شما چه پیج های مفیدی میشناسید که براتون مفید بوده حالا تو هر زمینه ای؟؟</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">خوش و خرم باشید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><br></div><div><font size="3" color="#3333FF"><font face="Mihan-Iransans">جمعه 11 آبان 1397</font></font><br></div> text/html 2018-10-15T18:19:15+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife حال و هوای مهر من http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/40 سلام وبلاگ عزیزم و خواننده های عزیزتر<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><div>حس میکنم اینجا نمک گیرم کرده! هرچی بخوام نیام و اینا نمیشه! بازم دلم اینجاست...با نوشتن روحم آروم و قرار میگیره</div><div><br></div><div>خب از مهرمون بگیم...این ماه بخش پوست بودم...یه بخش rest به تمام معنی! بدون هیج استرسی اعم از شرح حال برای راند و درمونگاه و ...</div><div>هر روز سعی کردم خودمو به چالش بکشم... یادمه قبلا ها هرکار بقیه بچه ها میکردن منم دنباله رو شون بودم...حتی اگه وقتشون رو به حرف و بطالت میگذروندن!</div><div>اما این ماه شروع کردم کم کم خودم رو جمع و جور کردن...مگه من باید دنباله رو بقیه باشم? من باید کار درست رو انجام بدم!</div><div>معمولا اول صبح قبل مورنینگا می نشستیم و چرت و پرت میگفتیم ولی این ماه دیگه هر روز بلند میشدم و میرفتم مریض های بخش رو می دیدم...</div><div>یادمه یه خانم مسن با کهیر بستری بود که خیلی از دانشجو ها بدش میومد! بچه ها میخواستم برن ببیننش کلی دعواشون کرده بود...اولش ترسیدم برم شرح حال بگیرم بعد گفتم اتفاقا همین مریض کسیه که شرح حال گرفتن و معاینه ش ارزش داره! رفتم و با هر ضرب و زوری بود راضیش کردم کهیرهای پوستشو نشونم بده! خیلی لحظه غرور انگیزیه! لحظه ای که به خودت میگی بابا ای ول! دمت گرم!</div><div>این مدت تو درس خوندنم خیلی بهتر شدم...ولی قدم به قدم...دیدم تو خونه تمرکز کافی رو ندارم...ظهر ها تو کتابخونه بیمارستان می موندم و تا 5-6 میخوندم و بعد می رفتم خونه با رضایت از خودم :)</div><div>بودن روزایی که درس نخوندم اصلا...حالم بد بود...خسته بودم...دلم گرفته بود...</div><div>ولی هر صبح و شب هدفهامو نگاه می کردم و میگفتم برو جلو زهره...ااگه امروز نشد ناامید نشو...فردا روز قشنگ تریه عزیز دلم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div>و اما مهر مهربون داره تموم میشه...میتونستم بهتر باشم میدونم...ولی خوشحالم که هر روز سعی کردم بهتر از دیروز بشم...</div><div>از مهر شما چخبر?<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></div><div><hr>پ.ن.1.بشدت خسته ام! اما بازم میرم پشت اون میز کوفتی و بقیه درسهامو میخونم...تا امتحان پره فقط 5 ماه وقته و باید تو این مدت نیمچه دانش طبابتم رو جمع و جور کنم...چاره ای نیست...دو سال دیگه وقتی مهر پزشکی عمومی رو بهم دادن نسبت به تک تک آدمهایی که برای سلامتی شون میان پیش من مسئولم...شاید اون موقع اشتباه کنم...ولی ترجیح میدم اون اشتباه از کم سوادی و درس نخوندنم نباشه:)</div><div>پ.ن.2. میخوام به زودی یه پست درمورد لیست صفحه های اینستاگرام و یوتیوب مورد علاقه ام بذارم،و البته یه پست درمورد عشق و رابطه دونفره...ایشالا مثل بقیه برنامه هام عملی شدنش به صدسال آینده موکول نشه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div>پ.ن.3. بیرانوند تونست گل رونالدو رو بگیره!! چرا ما نتونیم به رویاهامون برسیم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><br></div><div>23 مهر 1397</div><div><br></div> text/html 2018-09-14T16:30:37+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife کتابی که به تازگی خوندم http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/39 <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلام خدمت دوستان مجازی گل! عصر زیبای جمعه تون بخیر</font><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">کلی موضوع برا نوشتن تو سرم داره میچرخه از اینستاگرام،یوتیوب،این روزها،خودم،محرم و... اما تصمیم گرفتم از نویسنده ای بگم براتون که این روزا حسابی دید منو نسبت به رابطه عاطفی عوض کرده...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">نمیدونم متاهلین یا مجرد یا مثل من در آستانه ازدواج!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">چند وقت پیش این کتابو تو کتابخونه دیدم و تصمیم گرفتم بخونمش...باید بگم فوق العاااده بود!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">من یکی دو بار مشاور رفتم اما هیچ کس مثل باربارا دی آنجلیس تو کتاب "رازهای درباره عشق ورزیدن" برام مسئله عشق رو باز نکرده بود...انگار داشت حرف دل خودمو میگفت و راه حلهای عملی فوق العاده ای می داد!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">خیلی وقتها از رابطه تون خسته ای و نمی دونی چرا...چون از احساست بهش نگفتی...باربارا ریز به ریز میگه ای احساسات چی اند،باید بگی یا نه،چجوری بگی اصلا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">وقتی میخوندم از لحظه لحظه ش لذت بردم نمی دونم چجوری یه نفر اینقدر میتونه تو رابطه استاد باشه و ریزه کاری ها رو بدونه و راهکار بده! اگه ایران بود و حق مشاوره ش 2 میلیونم بود به در&nbsp; و دیوار میزدم و پول جور می کردم میرفتم پیشش قطعا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">الانم دارم کتاب دومم ازش رو میخونم "آیا تو آن نیمه گمشده ام&nbsp; هستی؟"...از اون فوق العاده تره!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یوقتایی به خودم میگم اگه قبل از آشنایی مون این کتاب رو خونده بودم چقدررر بهتر بود...خیلی جاها خیلی اشتباها رو نمی کردیم و بهتر همدیگه رو درک می کردیم...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">حتی اگه تا آخر عمرت قصد ازدواج نداری این کتابو بخون دوست من...روح تو جلا میده...هیچ کس نمی دونه کی عشق سراغش میاد!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><hr></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*راستی اولین اجرام رو توی کلاس روی صحنه بردم!...از ترس مرردم و زرت و زورت یادم میرفت و از روی متن نگاه می کردم...با همه ی اشکالام استاد و بچه ها عاااشق اجرام شدن و کلییی تشویقم&nbsp;</font><font face="Mihan-Iransans" size="3">کردن</font><font face="Mihan-Iransans" size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">*درسم میخووونم بععلههه! این روزا DVD های دکتر گرجی داخلی رو گوش میدم عاالییین...مخصوصا برای منی که تو بخش داخلی هیچی نفهمیدم درست!...آیا میدونستین من اسفند پره دارممم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/17.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*چقدر نوشتن دلنشینه!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">*توصیه میکنم لینک زیر یه نگاهی بندازن:</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">http://www.1pezeshk.com/archives/2018/09/practice-makes-you-perfect.html</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans" color="#33cc00"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans" color="#33cc00">روزتون خوش</font></div><div><span style="font-family: Mihan-Iransans; font-size: medium;"><font color="#33cc00">پنج شنبه شب 23 شهریور 1397</font></span></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div> text/html 2018-09-07T15:00:51+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife بروز رسانی بوقت شهریور http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/38 <div> <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلامی مجدد به گرمی تابستون<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">عجب تابستون داغی شد خدایی!!! واقعا هیچ وقت تصوری از دلار 15 هزار تومنی تو زندگیم نداشتم!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">البته بعد این همه مدت نیومدم که پست اقتصادی بذارم دوستان نگران نباشید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">چند وقت پیش یه ویدئو دیدم از گرنت کاردون که از اهمیت پول میگفت...به قول خودش ما روی سیاره ای زندگی می کنیم که دو تا قانون ثابت برای حیات داره...اول جاذبه بعدیش پول!</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">تا چند وقت پیش تو دنیای پول و اقتصاد غرق شده بودم! اینقدر که حرص می خوردم چرا من پول ندارم و فلانی و چنانی داره و به راههای پول درآوردن فکر می کردم و کتابهاشو میخوندم و...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">اما چند روزیه خودمو آزاد کردم از این فضا! <br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">میدونی زندگی خیلی کوتاه تر از اونه که با فکر کردن به نداشته هات لحظه لحظه شو بسوزونی...مهم اینه تا میتونی تلاش کنی و از تلاشت لذت ببری و بقیه شو بسپاری به خدا...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">بالاخره یه روزی پولدارم میشی و به چیزای دیگه هم میرسی...اما این روزای بی پولی برنمیگردن تا زندگی شون کنی!</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">راستش تلنگر واقعی رو وقتی خوردم که عکسی رو دیدم...دو تا قرص داری..اگه قرمز رو بخوری برمیگردی به 10 سالگیت با دانش و تجربه امروزت...اگه آبی رو بخوری میری به 45 سالگیت با 50 میلیارد تومن پول...کدوم رو انتتخاب میکنی؟</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">واقعا کدوم؟؟</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">.</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">از ته دلم خواستم قرص قرمز رو بخورم...کیف و خوشی دوره نوجوونی رو با هیچیییی تو دنیا عوض نمی کنم...اون موقع قدرشو ندونستم...روزای طلایی شادی که منتظر تموم شدنشون بودم...من بچه پردردسر و ماجراجویی نبودم...آسته میرفتم و برمیگشتم و سرم تو کتاب بود...اما تک تک لحظات دبیرستان کیف می کردم و شاد بودم...خیلی چیزا نداشتم ولی بازم شاد بودم...کاش بتونم اون شادی رو برگردونم به زندگیم...کاش بتونم یبار دیگه بی خیال دنیا و همه غم و غصه ها بشم و از لحظه هام لذت ببرم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/85.gif"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><br></div><div><hr></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">* دو هفته آینده بیکارم و میخوام داخلی ها رو بخونم و خلاصه کنم...6تا کتاب و 14 روز...میتونم بنظرتون؟<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/35.gif"><br></font></font></div><div><br><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">*مائده عزیز که گفته بودی از بیمارستان بگم...تا اول مهر اندر تعطیلاتم و نیستم متاسفانه... اما می نویسم از اتفاقات خوشایند و ناخوشایندش...ممنونم از توجهت <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">*میرم که لذت ببرم از همین نفسی که میاد و میره...از همین لحظاتی که در گذره و ازش غافلم... زندگی&nbsp; تون شاد</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><font color="#009900">جمعه 16شهریور 1397</font><br></font></font></div><div><br></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"></font></font><br></div> text/html 2018-08-09T19:18:53+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife که عشق آسان نمود اول! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/36 <font face="Mihan-Iransans" size="2">یه سلام خندوانه ای به خواننده های عزیز وبلاگم!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">گفتم خندوانه ای چون همین الان بیخ گوش اینجانب تلویزیون داره خندوانه، استنداپ متین رو نشون میده...نمی دونم چرا میبینمش یاد جاستین بیبر میفتم!!!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">خب از عشق جدیدمون بگیم! به قول بزرگان هنر اجرا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">تو کلاس میشینی استاد از ویژگی های یه مجری خوب میگه و میگه و میگه...تو هم میگی خب اینو که دارم، اینو کم کم یاد میگیرم، اینم خوراک منه اصلا...بابا اصلا من مجری به دنیا اومدم خودم نمی دونستم! تلویزیون اومدم که بترکووونمت!!</font><font face="Mihan-Iransans" size="2"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/16.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">بسی خیال خااام!!&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/24.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">دیروز سرچ کردم تو نت که تست مجری گری چطوریه اصلا!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">جاتون خالی بعد دیدن ویدئو هاش گفتممم یااا خدااا!! من یک دهم اینا هم اجرا بلد نیستم که<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/35.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">ازون افتضاح تر وقتی بود که خواستم برا خواهرم اجرا کنم!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">چشمتون روز بد نبینه هیی میزدم زیر خنده!....بعدشم به خودم میگفتم نه خداوکیلییی!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/24.gif"></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">خیلی سخته از پوست خودت در بیای بشی یکی که بینندگان توی خونه خوششون بیاد...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">واقعا برا من که سخته حس کنم دارم ادای یکی دیگه رو درمیارم و خودم نیستم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">و نکته بعدیش حرف زدنه...صدام خیلی باید قوی و رساتر از این بشه...بیانم هزااار برابر باید بهتر بشه و....</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">البته قرار نیست من مجری تلویزیون بشم! ولی قراره از این کلاس یه چی یاد بگیرم که به درد زندگیم بخوره...ایشالا<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">شب و روزتون خوش دوستای مجازی من</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2" color="#cc0000">روز نوشت به تاریخ پنج شنبه 18 مرداد 1397</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2" color="#cc0000"><br></font></div><div><hr></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.1.ایشالا از فردا کم کمو مطالب کلاسمو میذارم رو وبلاگ شاید به دردتون بخوره<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.2. اگه کسی تجربه ای چیزی داره ممنون میشم راهنماییم کنه تو این زمینه!</font></div><div><font size="2" face="Mihan-Iransans">پ.ن.3. سوالی که از این ببعد هر روز و هر لحظه باید از خودم بپرسم اینه که...الان من چیکار کنم بهتره؟چجوری بهتر و بهتر بشم؟...و تمرکزمو بذارم رو جزییات زندگیم که می تونم تغییر بدم...شما هم امتحانش کنین خیلی حالتون بهتر میشه!</font></div></div><div><br></div> text/html 2018-08-07T04:47:15+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife روز نوشت مردادی http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/35 <font size="3" face="Mihan-Iransans">سلامی به گرمی مرداد تابستون!</font><div><br></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">این روزای من خیلی متفاوت و قشنگ شدن! دوست دارم یخورده براتون بحرفم!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">بعد از 4 ماه از عید بخش سنگین اطفال و عفونی به پایان رسید و حدود یک ماه و نیم تعطیلی دارم که اصلا باورش برام سخته!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">روزی که رشته پزشکی رو انتخاب می کردم هیچ وقت فکرنمی کرم تا این حد به جنون برسم گاهی ااوقات!...عزیزانی که انتخاب رشته می کنند خواهشا تا ته همه چیزو ببینند و مثل من با چشم بسته نیان تو میدون!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">اینکه میگن پزشکی کار هر کسی نیست واقعا راست میگن... باید خیلی خیلیییی از خودت و زندگیت بگذری...همانند یک موجود نجیب درس بخونی و به سرعت نووور یاد بگیری و تا میتونی مریض ببینی و بیخیال بیرون رفتن و خوش گذروندن و مهمونی هات بشی و البته یجوری مهارتهای ارتباطی رو هم یاد بگیری!!!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمی خوام گله و شکایت کنم...هنوزم اگه برگردم عقب پزشکی رو انتخاب می کنم...هنوزم عاشقشم متاسفانه</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و اما اتفاق بامزه ای که افتاد برام...یه روز عصر مادر گرام اومد تو اتاق و گفت زهره بلند شو کلاس گویندگی داری ساعت 5!&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">من اینجوری بودم&nbsp;</font><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">!!! آخه من؟؟؟گویندگی؟؟چه شباهتی داریم ما؟؟؟</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">گویا صبحش رفته بود داداش کوچیکم رو ثبت نام کنه خجالتش بریزه، دیگه اونجا تصمیم گرفته اسم منم بنویسه خودجوش!!!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">منم همینجوری بیکار و بی حوصله بودم گفتم برم یکم حال و هوام عوض بشه...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">وقتی رفتم بعد جلسه اول اصلا به طرز عجیبی عاااشق مجری گری شدم! یجورای همه ی علاقه های من که تو پزشکی نبود تو مجری گری بود!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">کتاب خوندن....حرف زدن...نوشتن...تعامل با آدمها...و...و...و...</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">انگار گمشده ای داری که پیدا کردیش! این دقیقا حس من بود و هست </font><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">البته میشه هم اسمشو گذاشت جوگیری...که کاملا طبیعیه!</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">و عملکرد من تو این دوره نشون میده با خودم چند چندم و چیکارم...فعلا که مجری شدن رفته تو لیست اهدافم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">برام دعا کنید</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">روزنوشت به تاریخ سه شنبه 16 مرداد 97</font></div><div><hr><font face="Mihan-Iransans" size="3">پ.ن. دوستای خوبم هیچ وقت از زندگی نامید نشین و با قدرت ادامه بدین...همیشه یه نوری ته تونل تاریک هست...فقط جلو برین!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">پ.ن.2. پیشنهاد می کنم تو سایت بیشتر از یک نفر ثبت نام کنید و دوره نیلوفر مردابش رو گوش بدین...فووق العاااده س و به شدت مرهم روحمونه برای این روزای سخت</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></div><div><br></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br></font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><br></div><div><br></div> text/html 2018-07-06T15:37:24+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife سلام زندگی http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/34 <div><span style="font-family: Mihan-Iransans; font-size: medium;">سلام زندگی</span></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">نمی دونم چی هستی<br></font><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یه جریان همیشگی تو وجود من&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">یا یه دریای پرتلاطم&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">که مدام باید توش دست و پا بزنم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز منو به چالش میکشی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز یه درس جدید</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هر روز یه امتحان جدید</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">اگه جایی رو یاد نگیرم</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">برمیگردونی نو همون جا</font></div><div><font size="3" face="Mihan-Iransans">همه چی رو تکرار میکنی&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">از اول...دوباره و دوباره...</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">فهمیدی؟ نه؟ از اول!</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و حالا میخوام به جای جنگیدن&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">و قلای بیهوده با تو</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">باهات همراه بشم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم جریان</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم راه</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">هم آوا</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">دستمو بگیر تا با هم این سفرو بریم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">خسته تر از اونم که بتونم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3">تنهایی تمومش کنم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="3"><br></font></div><div><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></div><div><br></div></div> text/html 2018-06-07T18:01:02+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife یه شبایی هم هست http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/33 یه شبایی هم هست خسته و ناامیدی...<div>از هم چی... از همه جا...</div><div>میشینی کنار خودت</div><div>دستتو میگیری</div><div>قلب تو نوازش میکنی</div><div>خودتو دلداری میدی...</div><div>کم کم آروم میشی</div><div>کم کم جون میگیری</div><div><br></div><div>ماها آدم آهنی نیستیم</div><div>خسته میشیم...نفس کم میاریم</div><div>عیب نداره</div><div>وایستا و یه نفسی تازه کن...</div><div>با قلبت حرف بزن...اون همیشه کنارت میمونه</div><div>همیشه راه درست رو نشونت میده</div><div>آروم که شدی برگردد به میدون</div><div>دوباره شروع کن و بجنگ</div><div><br></div><div>زندگی جریان داره زهره...</div><div>نذار ناامیدی فلجت کنه</div><div>یه روز این سفر به آخر میرسه</div><div>جوری زندگی کن که اون روز حسرتی نخوری عزیزم</div><div>من همیشه کنارتم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><br></div> text/html 2018-05-23T17:03:42+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife دختر من! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/32 <div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">این روزها بعد از دو تا امتحان سنگین اطفال و قلب که حسابی شیره وجودمو مکیدن! وارد ماه رمضون شدم و سیکل خواب و بیداریم به شدت بهم خورده و دعا دعا می کنم بتونم بعد افطار یکی دو ساعتی درس بخونم! (غرغروونه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif">)</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">خلاصه اینکه اگه راهی میشناسین که بشه ماه رمضون درس خوند بمن هم بگین...قربونتون<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></font></div><div><br></div><div><br></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">یکی از رویاهام اینه که یه روز دختردار بشم و دخترمو جوری تربیت کنم که بهترین خودش باشه...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">دختر عزیز من...قهرمان زندگی خودش باشه...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">دلم میخواد قوی ترین باشه...محکم ترین و با اعتماد به نفس ترین...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">نترسه ، نلرزه از هیچی...از هیچ کس...<br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">بهش بگم دخترم...عزیزکم...نازنینم...من همیشه کنارتم و پشتتم...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">از هیچی نترس...برو دنبال رویاهات...برو نگران هیچی هم نباش...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">کمکش کنم به آرزوهاش برسه...نه اینکه آرزوهاشو قیچی کنم...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">ایشالا که بتونم...ایشالا که بتونه...<br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">شما ارزشمندید هرجا که باشید و هرکاری که بکنید<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">به صداهای مزخرف گوش ندید که تو این جامعه مردسالار دارن خسته و خسته ترتون میکنن...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">به این فکر کنید شاید یه روز دختر دار شدید...شاید یه روز وصله تن تون خواست پاشو بذاره تو این جامعه گل و بلبل...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">امیدوارم اون روز بتونم به دخترم بگم...عزیزکم من همه تلاشمو کردم اینجا رو جای قشنگتری کنم برات...برو و زندگی کن...آزاد و رها...</font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans"><br></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">پ.ن.1.خوشحالی یعنی وقتی تو گوگل سرچ کنی "یک پنجره به این زندگی" و وبلاگ خودت رو اولین رتبه ببینی!!! یعنی به حد ذوق مرگی می رسی!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></font></font></div><div><font size="3"><font face="Mihan-Iransans">پ.ن.2.التماس دعا<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/27.gif"></font></font></div> text/html 2018-05-15T10:16:09+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife یک روز معمولی ، یک فکر بکر! http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/30 <font size="3" face="Mihan-Iransans">یکی از دلایلی که اینجا رو خیلیییی دوست دارم اینه که میتونم حرفمو بزنم بدون اینکه هییچ ترس و حس بدی پشتش باشه...<br>میتونم خودم باشم و از خودم بگم...<br>میتونم وبلاگ و نوشته های آدمهایی که تقریبا هم فکریم پیدا کنم و بخونم و بگم خدایا شکرت یه نفرم مثل من فکر میکنه!!!</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"> text/html 2018-05-11T14:55:39+01:00 awindowtothislife.mihanblog.com Awindow Tothislife سختی ها میگذره http://awindowtothislife.mihanblog.com/post/29 <font size="3" face="Mihan-Iransans">دیشب شب خیلی سختی بود برام... ناامیدی داشت بند بند وجودمو می خورد...<br>گاهی امیدوار و باانگیزه بودن تو شرایطی که زندگی از چپ و راست بهت سیلی میزنه غیرممکنه!<br>استرس مثل نقل و نبات تو زندگی هامونه و بدبیاری پشت بدبیاری میاد سر کشورمون...<br>یه خواهشی دارم...<br>با پر کردن بقیه خودمونو خالی نکنیم...<br>یه حرفی هست برا شما مثل جوکه یا کاملا بی اهمیته... برا مخاطب تون مثل خنجر تو قلبش فرو میره و تیر میکشه...<br>خلاصه حواستون جمع کنید به کی...تو چه شرایطی...چی میگین<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/25.gif"><br><br>درسته دیشبو از دست دادم ولی امروز صبح دوباره چند تا کلیپ انرژی مثبت دیدم...هدف هامو مرور کردم...یه نفس عمیق کشیدم و دوباره شروع کردم!<br>یادم میمونه که امید من تنها سرمایه زندگی مه...و بزرگترین سلاحم برای جنگیدن تو زندگی....<br>هیچی نباید امیدمو از من بگیره...نه فکرای پوچ و نه حرفای مفت بقیه<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br><br>روزتون خوش<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"><br></font><br><div align="center"><font size="3" face="Mihan-Iransans"><img class="irc_mi" src="https://pics.me.me/nobody-is-gonna-as-hard-as-life-o-butit-aint-11317517.png" style="margin-top: 0px;" alt="Image result for how got you get hit and keep moving" width="463" height="353"></font></div><div align="center"><br></div>